مؤلف مجهول
49
تفسير قرآن پاك ( فارسى )
دل كسى جاى نگرفتى . مردمان دانا و اهل فراست به شك اندر افتادند و با يكديگر گفتن گرفتند كه اگر اين سليمان است اين را از خداى عز و جل خشمى پديد آمده است و دور افتاده است از خداوند عز و جل ، و گرنه اين سليمان نيست . ما را ببايد جستن تا سليمان كجا افتاده است . چون اين گفتگوى اندر ميان مردمان افتاد ديوان دانستند كه اين حال بريشان دير نماند . كتابها ساختند از جادوى و نيرنجات 44 و اندران بنبشتند « 1 » كه اين آن علمهاست كه آصف بن برخيا مر سليمان ملك را آموخته است و سليمان بدين علمها بود كه مملكت خويش را بتوانست داشت . و پس بياوردند آن را زير كرسيها و مصلاهاى سليمان فرو بردند و آن ديو بشد آن انگشتيرهى او را [ 38 ] اندر دريا انداخت و چون روزگار عتاب سليمان به آخر رسيد بر كنارهى آبى نشسته بود اندوهگين ، ماهيى بر كنارهى آب پديد آمد و بر طپيدن گرفت . سليمان آن را بگرفت ، و خواست كه شكم او باز كند « 2 » ، آن انگستيرهى خويش اندر وى بيافت . انگشتيره به انگشت اندر آورد . آن بها و جمال باز به دو باز آمد و لشكر به نزد او گرد آمدند و باز به مملكت خويش باز رسيد . چون سليمان عليه السّلام ازين جهان برفت ديوان آن كتبها را برآوردند ، اندر ميان مردمان پراگندند . جهودان بيشتر علم توريت به جاى ماندند و به جادوى و نيرنجات مشغول گشتند ، چنان كه خداوند تعالى گفت « 3 » عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ و آن كسها كه بدان مشغول نگشتند .
--> ( 1 ) . حاشيه : و بر پشت كتابها بنبشتند . ( 2 ) . جمله در خور تأمل است . ( 3 ) . حاشيه : فنبذوه وراء ظهورهم كانهم لا يعلمون و اتبعوا ما تتلوا الشياطين .